X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

جمعه 2 شهریور‌ماه سال 1386 ساعت 11:19 ق.ظ

و اما عشق...

و اما عشق
همان قصه ی تکراری
دوباره مرا به خاک انداخت
و اما درد
دوباره به دنبال عشق آمد؛ بر ویرانه ام چنبره زد
و اما غم
ویرانه ام را چراغان کرده است؛ با فانوس های اشک
و اما دوباره عشق
همین که به پا خیزم
به جستجویش خواهم رفت
 و به تو میگویم   ...
که من عاشق این حریف قدرم؛ عاشق عشقم   

 وهیچگاه توقع آوازهای پرشور ندارم،
چرا که ... هنوز امکان دارد
حتی برای چند لحظه
جیک جیک یک پرنده؛ یک گنجشک
مهمان قلب خسته ام شود
و  من دوباره با چشمهای درخشان؛ آنرا عشق بنامم
 دوباره بانگ بر آورم که من  عاشق عشقم . همین