X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

چهارشنبه 25 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 03:03 ب.ظ

کوتاه ولی....


  

به قولی ... 

  زمانی که وفا قصه برف به تبستان است،
وصداقت نیز گلی نایاب ،
در آیینه چشمان شقایق نیز ابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست،
به چه کس باید گفت: با تو خوشبخت ترین انسانم
 .قبول دارین ؟؟؟

 

 

به دریا که می اندیشم...
بهانه ای برای جاری شدن پیدا می کنم
باید بروم
تا دریا راهی نیست  اما...
تا دریایی شدن راه بسیار است.
باید رفت