به قولی...
روزگاری رفت و مردی بر نخواست
زین خراب آباد گردی برنخواست
دشمنان را دشمنی پیدا نشد
دوستان را همنوایی برنخواست
هر که چون من گرم خویی پیشه کرد
از دلش جز آه سردی برنخواست
صد ندا دادیم دشمن سر رسید
از میان جمع فردی برنخواست
درد م از درمان گذشت و هیچ کس
از پی درمان دردم برنخواست
و ختم کلام اینکه....
کاش در دهکده عشق بازاری بود که وقار را عرضه می کرد
تا جرئت می کردیم حرف بزنیم و قیمتش را بپرسیم
و به جیب عاطفه مان نگاهی کنیم و بگوییم یک قطره برای من بکش.
کاش همه میفهمیدیم که وقار و عاطفه برای همه ما گران بهانترین است به دنیا و مایه ی مباهات ولی افسوس که شده مایه ی استهزا
سلام
سال نو مبارک
روزگار یعنی همین.
نمیدونم چی بگم.
سلام ندا
مثه همیشه زیبا نوشتی بدون هیچ اغراقی میگم
موفق باشی و سربلند.
............ سعید .
سلام ندای عزیز
دوست من فعلا روزگار همینه . هیچ کاری هم از دست من و تو برنمیاد جز اینکه دامان خود را از نیرنگ و ریا پاک نگه داریم که اینکار خود شاهکاری است....
به امید دیدار
پیش من بیا
خدانگهدار
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
زیبا بود ندا جون ٬ مثل همیشه
تا دوباره...
کسی اینجاست؟
هلا! من با شمایم، های!... می پرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟
نگاهی ،یا که لبخندی؟
فشارِ گرمِ دست دوست مانندی؟
و می بیند صدائی نیست،نورآشنائی نیست،حتی از نگاه مرده ای
هم رد پائی نیست.
صدائی نیست الا پت پتِ رنجور شمعی در جوار مرگ.
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرمِ کار مرگ،
وز آن سو می رود بیرون،بسوی غرفه ای دیگر،
بامیدی که نوشد از هوای تازهء آزاد،
ولی آنجا حدیثی بنگ و افیون است – از اعطای درویشی که
می خواند:
جهان پیر است و بی بنیاد،از این فریاد کش فریاد
پنجرهی خورشید را که به وسعت معرفت است
میکشد سخت در آغوشی
که به اندازهی تاریکیست.
تاریکی گفتارها
ظلمت اندیشهها
در سکوتی سرشار از دروغ
در سینههایی بیفروغ
همچو دزدی میبرد نور ستاره
میکشد هر چه خوبیست در بن چاه گناه
میزند سیلی خشم تعصب بر دهان
مینشاند دانههای باطل بر ایمان!
«بهمن بهمنانه»
کاش.....
سلام خیلی خوب بود خیلی زیبا بود
ولی فکر نکنم دیگه تو بی نهایت فکر دوستت چیزی خاک بخوره
دیگه همه چیز تموم شد
میام بهت سر میزنم ابجی جونم
موفق باشی
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیره گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
واژه نامه ی ماهانیسم!!!!!
روزی دل من که تهی بود و غریب
از شهر سکوت به دیار تو رسید
در شهر صدا که پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی ، منم آن بوته ی دشت
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
اکنون تو مرا همه شوری و صدا
اکنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید
وسلام....
سلام
ممنون که سر زدی.
ولی میخوام بگم که زندگی اینقدرها هم بد نیست اینقدر هم با ناامیدی نگاه نکن شاید سختی رو ندیدی و معنیش رو نمیدونی و لحظه هایی که دور از خونه و تموم دلبستگیات وسط یه کویر مشغول آموزش نظامی بودم تازه خدا رو پیدا کردم به قول دکتر شریعتی این قدرها هم اهل ناله کردن نیستم و نمیخوام هم ناله کنم بلکه لجبازی میکنم و باهاش می جنگم حتی به قیمت تموم شدن خودم و زندگیم.
از نظر من زندگی یعنی جنگیدن تا سر حد مرگ به همین خاطر هیچوقت رنگ آرامش رو نمیتونم بیینم.
باهات موافقم که فاصله حرف تا عمل از زمین تا آسمونه اما باید ایستاد تا این فاصله کم بشه حتی به اندازه یه اپسیلن هم که کم بشه کم شده و این خیلیه.
شاید دوباره عاشق بشم اما هیچ گاه معنی نفرت رو نمیخوام بفهمم برای اینکه واسه من متنفر شدن خیلی دیره این یعنی اینکه عاشقی هم واسم دیره.
الان موقع دوست داشتن هست باید دوس داشته باشی تا دوستت داشته باشن با اینکه از این فلسفه زندگیم ضربه خوردم اما چون بهش ایمان دارم پاش هم وایسادم که بگم زندگی یعنی معنی دوس داشتن یعنی روندن تنفر از روح و تنت.
ببخش که زیادی طولانی شد ولی با همه بد بینی که من به این زندگی داشتم ولی بهش امید دارم چون خدا رو دارم می دونم که در تنهایی فقط اونه که جانشین تمام نداشتنهای من هست. من خدا رو تو نمازی که تو غربت میخوندم و وسطش قطره اشکی که جاری می شد شناختم و فهمیدم و ایمان آوردم که هنوز دوسم داره پس باید به زندگی امیدوار بود چون خدا هست.
من زیاد مذهبی نیستم و خیلی هم تو قید و بند نماز و این چیزا هم نیستم ولی به مولا علی به این چیزها رسیدم که میگم.
من در آینه رخ خود میدیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم می بینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم . . .
............ سعید .
سلام
خوبی ؟
چ کار می کنی بدون من ؟
به این فکر کردی ؟
من که خیلی بهش فکر می کنم
باورت نم شه نه ؟
..............
قربانت
فعلا.....
-------- یا حق ! --------
سلام ندای عزیز..نوشتی به گمان اول همه را داری..و من میگویم غیر از این است و آن کدام است بگذاریم بماند....
اما هیچکس قلمی میزد و نازلی بود که حال موقع رفتن است...
اینکه دوست کجاست؟
همیشه دلت شاد و گرم از عشق
تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش
تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟
کدام فتنه بی رحم
عمق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟
...... سعید .
من در ایینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
اه میبینم. میبینم
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را درخور؟
-هیچ
من چه دارم که سزاوار تو؟
-هیچ
تو همه هستی من.هستی من
تو همه زندگی من هستی.
تو چه داری؟
-همه چیز
تو چه کم داری؟
- هیچ
ندا جون جوابی برام نمونده که بدم ...
تا دوباره...
کاش می شد از میان ژاله ها / جرعه ای از مهربانی را چشید / در جواب خوبها جان هدیه داد/ سختی و نامهربانی را ندید / کاش میشد با محبت خانه ساخت / یک اطاقش را به مروارید داد / کاش می شد آسمان مهر را / خانه کرد و به گل خورشید داد / کاش میشد بر تمام مردمان/ پیشوند نام انسان را گذاشت / کاش می شد که دلی را شاد کرد / بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت / کاش میشد در ستاره غرق شد / در نگاهش عاشقانه تاب خورد/ کاش می شد مثل قوهای سپید / از لب دریای مهرش آب خورد / کاش میشد جای اشعار بلند / بیت ها راساده و زیبا کنم/ کاش می شد برگ برگ بیت را / سرخ تر از واژه رویا کنم/ کاش میشد با کلامی سرخ و سبز / یک دل غمدیده را تسکین دهم/
باورم نمیشه که هنوز من و یادت بود
ممنون که بازم من و مفتخر کردی
اگه جایی پیدا کردی که وقار می فروخت یه ۱۰ سیر واسه من بگیر
جالب بود
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها میبینم ،
و ندایی که به من می گوید:
(( گر چه شب تاریک است
(( دل قوی دار ،
سحر نزدیک است
............... سعید .
سلام نداخانم
ببخش منوکه دیربه دیرمیام وبت
این مطلب هم مثل همیشه عالی وبی نقص بود
موفق باشی
یاحق
گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم
از این دوگانگی ست که بس درد می کشم
پرهیز از این زمان ز من ای نازنین که من
سر تا به پای شعله و پا تا سر آتشم
............ سعید .
سلام
سال نو مبارک[گل]
وب خشکلی داری
به من سربزن خوشحال میشم
موفق باشی[گل]
سلام
چه بسیار تفاوت میان این نغمه و ساز- پیشینت .
گویی آنرا دخترکی در میان عروسک هایش سروده و این را
بانویی که سرشار است از پختگی و تجارب اندوخته از جامعه .
شاید من قدری انتظارم بالاست و آن از مقتضیات سنی است
که طی می کنی و این از مقتضیات تو شه ایست که پیش از
اینها بر کول نهاده ای .
گاه باید در خشت نیز نادیده ها را دید و گاه ( یعرف الشیاء باضدادها ) .
همیشه سبز بمانی ندای- خوب
بدرود
( رهگذر
تو را به خدا
دیگر با آن چشمان اشک آلودت به من نگاه نکن
داغ دلم را تازه می کنی
نمی خواهم دوباره پشیمان شوم...
می دانی؟؟
بعد از تو
هیچ وقت آنطور که می گفتم عاشق نشدم....
تا دوباره...
روزگاری از دور
گاه گاه بی غروب
از تو اش نه از
تنهایی من تا
تنها ترین ما به سیاهی هزار کاغذ فاصله بود
و پسرک مثل همیشه تا نیمه هایش
آمده بود
و گویی او نمی توانست
باور کند که دخترک رویایش
بیم همان سیاهی در فاصله بود
یادت می آید
((روز گاری که بی نهایت در سیاهی همان هزار فاصله بود..))
سلام
خیلی خیلی خوشحالم کردی اومدی
ممنون
مرامت و عشقه
من بازم آپ هستم
منتظر قدم های نازت
یا علی مولا
سلام
سال نو مبارک ندا خانم
ببخشید دیر سر زدم مسافرت بودم و سرم خیلی شلوغ بود
امیدوارم سال خوشی پیش رو داشته باشین
راستی چهار خط اخر مطلبتون خیلی به دلم نشست
برگ در انتهای زوال می افتد...
و میوه در انتهای کمال،
بنگر چگونه می افتی ،
چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ.
سلام خوبی
عیدت مبارک
سایت خوبی داری به من نیز سر بزن
سلام................
___@@@@@@____________
___@@@@@@__________
___@@@@@@___________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@____________
___@@@@@@@@@@@@@@___________
___@@@@@@@@@@@@@@____________
___________________________
_________@@@@@@@@@__________
____@@@@@_______ @@@@@____
___@@@@@__________@@@@@____
__@@@@@____________@@@@@_______
___@@@@@___________@@@@@_________
___ @@@@@_________@@@@@__________
_________@@@@@@@@@______________
________________________
____@@@______________@@@__________
_____@@@____________@@@_________
______@@@ __________@@@________
_______@@@ ________@@@__________
________@@@ ______@@@________
_________@@@@@@@@@___________
__________@@@@@@@@_____________
_________________________
_______@@@@@@@@@__________
_______@@@@@@@@@_______
_______@@@@___________
_______@@@@__________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@__________
_______@@@@_______
_______@@@@____
_______@@@@@@@@@__________
_______@@@@@@@@@________
به من هم سر بزن
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
چون بیاد دارم روزی را که به من گفتی : به من عادت نکن
راستی مرسی که اومدی لطف کردی یه سوال
شاعری بعد بچه کجای ندا خانوم
سلام ندا جان
برات آرزوی موفقیت و شادابی می کنم واقعا مطلبت عالیه
سلام:::
خوبی ؟
همیشه بهاری باشی
و سال خوبی داشته باشی
خیلی بی معرفت شدی
یادی از ما نمی کنی
خلاصه اینکه .....
بازم بهت سر می زنم
بای
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
------------------------------------------------------
سلام.سال نو رو به شما تبریک می گم .برات در سال جدید ، آرزوی بهترینها رو دارم.به امید موفقیت روز افزون شما
سلام دوست عزیز
امیدوارم حالت خوب باشه. مجددا سال نو رو بهت تبریک می گم و برات آرزوی موفقیت دارم.
مثل همیشه متن قشنگی نوشتی.در ضمن وبلاگ جدیت رو که با دوستات ساختی رو بهت تبریک می گم برات آرزوی موفقیت دارم ولی من به اون وبلاگت هم سر زدم فکر می کنم وبلاگ خودت رو با اینکه تنهایی ساختیش خیلی قوی تر و پر محتواتر باشه.
منم آپ کردم سر بزنی ممنون می شم.
یاحق
سلام ندا خانوم خوبی
خانومی من هم این دفعه یه آپ کردم که .........
متن تو هم..............
اگه خواستی یه سر به من بزن خوشحالم میکنی.
التماس دعا
یا حق
سلام نداجونم؛خوبی ؟ عیدت مبارک ..... شرمنده بابت این غیبت طولانیم ایشاالله جبران میکنم دلم واست یه ذره شده من آپدیت کردم سر بزنی خوشحال میشم فدای تو فعلا بای
سلام خوبی؟ختم کلام اینکه بعدش خیلی قشنگ بود ....
مام آپیم ...بیییاااا منتظریمااااااا
با سلام
از انجا که بعضی از دوستان اقدام به تولید و ترویج مکتب جدیدی به نام غزل پست مدرن در ادبیات معاصر کرده اند و برای موجه جلوه دادن این مسئله که جریان کاذبی بیشتر نیست،مانی فست،مقاله،مناظره و گروهک ادبی تشکیل داده اند از
سایر دوستان صاحب نظر و البته بی طرف دعوت میکنم که جهت روشن شدن این قضیه که ممکن است عزیزان را به بیراهه و فرعیات بکشاند مورد بررسی موشکافانه قرار داده و نظرات خود را اعلام نمایند تا پس از پایان نظر خواهی مقاله ای جامع و تخصصی به قلم چند تن از دوستان منتقد و صاحب نظر ارایه گردد
1) به نظر شما ایا میشود با توجه به عدم قطعیت در وضعیت ذکر شده غزل سرود
با توجه به این نکته زیر بنایی که شاعر مجبور به پذیرفتن قطعیتهای غیر قابل انکاری
از جمله قالب __ وزن __ ردیف و قافیه و ... است ؟
2)ایا روند روبه رشد این جریان کاذب در سیر نزولی شعر و حتی مخاطبان شعر امروز و فردای این مرز و بوم تاثیر مثبت دارد ؟
لطفا نظرات را به دومین پست این ادرس ارسال نمایید www.5mehr.blogfa.com
وتقاضایی دیگر دارم که هر کدام از دوستان که این کامنت را در جهت شرکت کردن عموم منتقدان و صاحب نظران به وبلاگهای دیگر ارسال نمایند .
با تشکر و سپاس [گل]
افسوس...
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
و بعد...برای آنچه از دست رفته آه می کشیم
باشد که همیشه پنهان است همیشه همیشه همیشه و یا به قول قاصدک ها ی من همان است که پیدا نیست
ندا جان موفق باشی
سلام ندا..........
خوبی کجایی نیستی بابا دلم تنگ شده واست
ای ول عجب وب لاگی زدی به هم خوشم اومد
خوش باشی/............
سلام
زبونم از نوشتن هر درددلی دیگه لال شده
تنها کاری که از دست دلم بر میاد اینه که یه شعر از دیوانی انتخاب کنم که به جونم بستست
دیوان فروغ فرخزاد
هنوز هم جای دست خطش میتونم عطر گل یاس رو حس کنم
همه هستی من ایه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این ایه ترا آه کشیدم آه
من در این ایه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتنک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادرک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گلها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید
دستهایت را دوست میدارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد
کوچه ای هست که قلب من آن را
از محله های کودکیم دزدیده ست
سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک اینه بر میگردد
و بدینسانست
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
ماشین سیاه نیسان جاده های سرد سیدنی من ساده فکر می کردم تو به من دروغ نمی گی جونم دستم گرفتم تندتر تندتر می روندم یاد لحظه ای که تو رو من بغل یکی دیگه دیدم...
NEW UPDATE
سلام اپ کردم
بدرووووووووووووووود.
دلتنگم
- دلتنگم و تنها -
به اندازهی تنهایی پرندهای در برف
به اندازهی بالهای کلاغهای واژگون
به اندازهی درختهایی که ردّ هیچ یادگاری بر خویش ندارند
و هیچوقت کسی به آنها تکیه نزده است
و هیچوقت کسی زیر سایهی آنها آواز نخوانده است
نمیخواهم بپرسم
چرا آنشب که باران میبارید ...
م - پائیز
درود بر دوست عزیز:
باید قبل از هر چیز شرمندگی خودم را از این که دیر آمدم و سر زدم اعلام کنم... و از همین جای نوشته عذر خواهی مرا بپذیر! هر چند کمبود وقت این روزها آنقدر گریبان گیر هر کسی، بخصوص ما دست به قلم ها شده که میتوان نتیجه گرفت خیلی راحت درک میکنی قضیه از چه قرار است.
باری،ممنون که آمدی و باز در وبلاگم نظر دادی. شعری از شاملو آوردی که گویی سخت به جا و با مناسبت بود. درگیری فعلی من با ابلهانیست که اگر قرار است به قول خودت مورد استهزای عجیب و بی جا قرار نگیری باید به معنای حقیقی"خدای را در پستوی خانه" نهان کنی. احمق هایی که فکرمیکنند با جفتک پراندن و پشت پا زدن به الهه های عشق و عاطفه، همان وقاری را بدست بیاورند که از آن اسم بردی. فکر میکنند همان مردی هستنئد که فریاد بر می آورند، و لیکن آنها دارند حقیقت را درون خودشان خفه میکنند. و تو میدانی منظورم چه کسانیست. آنهایی که پشت نقاب روشنفکری، پوسیده ترین ناخواسته های عالم را به خواستن میرسانند. جلو چنین کسانی، باید براستی "چراغ را در پستوی خانه" نهان کنی، تا مبادا به جرم چراغی که داری، تو را از شرف انسانیت، به صرف شادی منزول کنند! و این خودش جای بسی خنده دارد که اگر به آرمانهای پاک گذشته هر چه بیشتر لگد بزنی، ولاتر و روشن اندیش تر خواهی بود.
چنین است دردی که همگی حس میکنیم.
و ندای عزیز، اینجاست که کاری از ارتش بر نمی آید : قلم های من و تو باید به کار بیفتد تا این جهال چند لایه را از هم وابپاشاند.
امیدوارم در این کار موفق باشی.
بدرود دوست خوب.
سلام ندا جان
احوال شما؟
سال نو مبارک
چشمانم پیر می شود
رو به غروبم
من
من
آخرین کمان رنگین روزگارم
من آپم
منتظرتم
در خیال اتفاق می افتد
ناممکن های خوشرنگ
محال های دلاویز
رسیدن به عشقی
که قلب تو را ربود
و شنیدن نجواهایی
که در
باد گم شد
ما همه دلبسته
نه
زندانی خاطرات خویشیم
افسوسسسس
دنیا وارونه شده اونو بد ساختن
سلام .
من همیشه با خودم می گم کاش در دهکده عشق کمی ارزانی بود
توی بازار صداقت فراوانی بود
کاش اگر لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
سلام
قدری تامل
قدری گذشت
قدری مهر
قدری وفا
تا کوهی شوی در عشق
به یاد بسپار
هر سختی . محال نیست
و هر محالی . سخت نیست
می شود . . . .
قدر .... قدر ..........قدر .....
بدرود
( رهگذر )
سلامممممممممممم ندا جان
اگر حسرت و ناکامی ها دلم سوزانده و اشکم را جاری سازند اگر برگهای مرا باد بپراکند و هر تکه اش را به گوشه ای اندازد ....
دست از دوستی و محبت نخواهم کشید آری هیچیز جاویدان نیست جز محبت...
سلامی از اعماق وجودم به تو ای دوست امیدوارم که حالت خوب باشه ممنون که به من سر زدی
گرمی قدم هایت را حس میکنم در زاویه ای از گل مینا
همیشه سبز باشی وسبز بمانی
اول از همه سال نورا به شما وخانواده گلتون تبریک میگم اگه دیرم شده به بزرگی خودتون ببخشید ازاینکه با نظرات وسر زدنت به وب من منو تنها نمی زارین ممنونم ازاین پس بازم مثل همیشه میام به دیدنتون اگه اجازه بدین ممنون میشم به خدا تو این مدت نه میذاشتن کنار کامپیوتر برم نه میتونستم بنویسم ویه چیز دیگه اینکه اینجا نبودم یه جای غربت بودم
اگر دلت گرفت به خونه دلتنگی منم سر بزن و رد پای از خود بر جای
تا سرمه ای کنم برای چشمان خسته ام دوست دارم نظرتو در مورد پست جدیدم بدونم
منتظر حضور گرما بخشتون هستم
قربانت محمد
خدا را بلبلان تنها مخوانید!
مرا هم یک نفس از خود بدانید!
هزاران قصه ی ناگفته دارم
غمم را بشنوید از خود مرانید
شما دانید و من کاین ناله از چیست،
چه درد است این که در هر سینه ای نیست؟
ندانم آنکه سرشار از غم عشق
جدایی را تحمل می کند کیست؟
مرا آن نازنین از یاد برده
به آغوش فراموشی سپرده
امیدم خفته، اندوهم شکفته
دلم مرده، تن و جانم فسرده
اگر من لاله ای بودم به باغی
نسیمی می گرفت از من سراغی
دریغا لاله ی این شوه زارم
ندارم همدمی جز درد و داغی!
دل من جام لبریز از صفا بود
از این دلها، از این دلها جدا بود
شکستندش به خود خواهی شکستند
خطا بود آن محبت ها خطا بود...........
خطا بود آن محبت ها خطا بود...........
خطا بود آن محبت ها خطا بود...........