X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 11:28 ب.ظ

حرف دل

 

چه لحظه شیرینی است شنیدن حرف دل و چه آرامش بخش است آن هنگام.
 آن هنگام که عشق خشت اول را می نهد.
 خشت اول را می نهد تا نشانی باشد برای امروز و تکیه گاهی  برای فردا.
 برای فردایی که می آید وهیچ یک را از آن گریزی نیست.
فردایی که امروزت آن را می سازد. فردایی که دلهایی در حسرت آمدنش می سوزند.
چه زیبا می شود آن بنا و زیباتر زمانی که ....

خشت هایش همراه با یاد تنها محبوب شکل گرفته باشد.
چه زیبا می شود آن بنا و زیباتر زمانی که به لرزه درآید...

 چرا که " تنها بنایی که اگر به لرزه درآید ، محکم تر میشود دل است "
کاش می شد فریاد زد: هان ای کسی که در غرفه هایی که عشق را به حراج گذاشته اند
 دلت را محک می زنی، ارزانش مفروش
ارزش و بهای دل بالاتر از این است که به نگاهی آلوده سازیش نگاهی که از روی هوس باشد
که اگر چنین باشد سخت مغبون گشته ای