X
تبلیغات
زولا

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

شنبه 25 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 01:02 ب.ظ

...

سلاممممممم من اومدم

گفتم کارام حساب کتاب نداره ؛؛ دیگه میبخشین . میخوام یه جور دیگه بنویسم

. حالا اینو بخونین میفهمین . آخه یه جورایی با حس و حالم تناسب داره؛؛

من دیگر معانی را نمی فهمم؛؛؛ واژه ها؛ زیادی گنگ است و نا مفهوم(الکی)
نمیدانم چرا لبانم از خنده میترسیدند!! اینم از اون حرفاست که دیگه بی معنی شده
و اینکه چرا زیر باران با دست های خالی ایستاده ام!!!

خوب یکی نیست بگه دیوونه برو چترت رو بردار.؛ نمیخواد بگی آخه برداشتم
چه کسی امروز به من چتر میدهد؟کسی هست؟؟؟ زحمت نکش مشکل حل شد
نمیدانم چرا؛؛ مردم چیز های که من می بینم نمی بینند؟ آخه نیست خودم خیلی خوب میبینم مثلا
ابریست اینجا که می بارد ولی میخندد؛ خنده ابر ها را دیده ای؟ خدایی با این مورد کلی میخندی .
 من بارانی را میبینم، همین حالا که هر قطره اش به سوی مرگ میرود.      چه جالب منم می خوام

کنار دیوار ؛؛ زیر باران ؛ کودکی کتاب میخواند ؛؛ مطمئنم نمی خونه بازیش گرفته

پیر مردی به یاد گذشته آه میکشد؛؛ بابا فکر نکن دلش گرفته؛؛ میترسه ازرائیل بیاد سراغش
دخترکی قالی باف از زخم دست های خود گلایه ندارد؛؛آنها را دوست دارد؛؛ آخر زخم عشق است

آخیییی ؛ یه موقع دلم از این حرفا آتیش میگرفت؛ ولی حالا میگم؛؛ بیخیال خوب میشه
گل و بلبل از هم دورند و هنوز زنده اند و به ظاهر خرسند؛؛ اصلا گل و بلبل رو چه به این غلطا
بُته خاری در کویر میبینم اگر از کنارش رد شوید؛میبینید که ساکت است؛ از تنهایی شکایت ندارد!

این زاییده طبیعتش هست محصول بیابون همینه دیگه؛؛ از کی گله کنه از کاکتوس بغل دستیش؟؟

خوب حالا درمانده ام مثلا ؛ و حیران و با سوالی بی جواب؛ اینم یه سوال از اون آنتیک هاش
چه کسی امروز به من چتر میدهد؟ چه کسی ؟؟؟ واااا چه حرفا  من که چترم دستمه تازشم داره برف میاد !!    

خوب حالا یه ختم کلام جانانه از نوع فله ای

کسی زیر باران با چترمیگذشت.

نگاهش کردم ؛ نگاهم کرد؛ چه جالب!!

بیچاره گریه کرده بود .؛ گفتم که باران میبارید

اما نه ؛؛ چترش سوراخ بود؛          افتاددددد؟؟؟

و لی من همیشه زیر بارون گریه میکنم تا کسی نبیند . همین