X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1386 ساعت 10:40 ب.ظ

سلامی پاییزی و .....

سلاممم

سلام صبر آرام ابرها
 پاقدم باران و برگها
شهریار شاعرانگی های بی دریغ
سلام خش خش خواب درختها
پادشاه فصلها...
آخ که اگر هجوم این بغضها امان کلمات را نمی برید...
برایتان می گفتم
خوش به حال من، که نگاهم به آسمان است  و گوشم به آوای زمین،
رخوت تمام تابستان را گذرانده ام و حالا پیش پای پاییز واژه می ریزم
خوش آمدید عروسی گل های  باغچه است امروز
داوودی ؛؛مریم ویاس و من
کاش امشب  میشد برایتان بگویم ؛آنچه را که  این بغضها امان نمیدهند. همین

 

 

اومدم تا بگم شرمندم بابت تمام مهربونی هایی که کردین و نتونستم جوابگو باشم

دلم میخواد به یادم باشین و هر از گاهی بهم سر بزنین

من همیشه به یادتون هستم و هر وقت تونستم سر میزنم

ولی کمتر آپ میکنم و بیشتر به درسام میرسم .

پس....فردایمان آباد با شروعی دل انگیز و نگاهی عمیق از جنسی عتیق. فعلا