X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

سه‌شنبه 8 آبان‌ماه سال 1386 ساعت 03:27 ب.ظ

حقیقت آدمی...


آدمها خشکند ؛  حقایق تلخند ؛  رویاها شوکران !
جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعیف!
خورشید گرم است و سوزان؛ ماه بی خیال و فروزان !
 من می دانم . تو هم می دانی ؛؛ همه می دانند ؛؛روزگار عجیبی است !
و من به دور از هیاهوی آدمک های دل خوش؛؛ همچنان در خود فرو می روم.
هر چه بیشتر در میانشان می زیم دورتر می شوم و غربیه تر !
آری ؛ معصومیت کودکیهایم گم شده است
 طفلکم راست میگفت که....
میچکد؛اشک هایم
به روی ِ پلک های معطر گلدان
نه تو می فهمی ؛ نه آسمان ؛ نه باران
و من نفهمیدم  چه تلخ .