X
تبلیغات
رایتل

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

شنبه 1 دی‌ماه سال 1386 ساعت 03:50 ب.ظ

گم ....

 

من تو را گم کرده ام ای دوست رسم زندگیست
من به خود بد کرده ام ای دوست رسم زندگیست
کوچه های تنگ غربت؛ شد رفیق و یار من
کوی غربت شد رفیق و همره شب های من
دوستی را من ز کف دادم ولی آسان نبود
چون به خود رحمی نکردم ؛دوست را گم کرده ام
وای از این شک و گمان؛ داد از این وهم و خیال
بین چه راحت دوست را از کف گرفت این و هم آن
کج خیالی شد سبب تا من ز تو غافل  شوم
کار دنیا را ببین؛ من دوست را گم کرده ام
لابد این رسم است در دنیا رفاقت ها فناست
حیف و صد افسوس من این راه را طی کرده ام
آرزوی من بود بهر تو تنها دلخوشی
زندگی را با تمام دلخوشی گم کرده ام